...گفتِ بی گو

گفتن های مسکوت و نگفتن های ملفوظ

مسابقه ی خرپای ماکارونی

دیشب مسابقات خرپای ماکارونی تو سالن شقایق های دانشگاه برگزار شد.

شرکت کننده ها از رشته های مکانیک، عمران و معماری دانشگاه صنعتی و آزاد شاهرود بودند.

خیلی مسابقه ی جالب و هیجان انگیزی بود مخصوصا که النا و فهیمه و نسترن هم خرپا ساخته بودن.

اسم خرپاشون S.O.A.D  بود.

تنها گروهی بودن که سه تاشون دختر بودن و به نوعی از حیثیت دخترا دفاع کردن!

وقتی رفتن بالا واسه بارگذاری ما اون پایین بیشتر استرس داشتیم!

اول که مجری برنامه گفت دوستانمون از رشته ی عمران هستن همه اعتراض کردن که نه! یکی مکانیکیه..!

ولی بعد مجری گفت که سوتفاهم شدن مثل اینکه ایشون تغییر رشته دادن!(فهیمه)

خلاصه بارگذاری شروع شد...

 پیش بینی خودشون 8 کیلو بود ولی خدا رو شکر و درکمال شگفتی 17 کیلو وزن تحمل کرد!

خیلی باحال بود ما از 5 کیلو به بعد مرتب تشویقشون میکردیم و کلی انرژی مثبت دادیم و بقیه هم وادار به تشویق کردیم!

بالای 10 کیلو، همه به وجد اومدن ماهم توقع نداشیم واسه سال اول اونم بدون کمک انقدر خرپای خوبی بسازن.

فهیمه که توی سطل بارگذاری شن می ریخت آخراش خودشم همش چشمش به خرپا بود که چرا نمیشکنه!!!!

وقتی شکست سالن با سوت و تشویق منفجر شد!

عالی بود واسه اولین بار!

درضمن نمره ی زیبایی خرپا رو هم کامل گرفته بودن!

پیش همه مخصوصا رییس دانشکده و استادشون و البته اونایی که می گفتن این خرپا دووم نمیاره روسفید شدن!

اینم خرپاشون...

 

 

دومین خرپا بودن تا اونموقع اما بعد دو خرپای دیگه با بار 27 و 24 باعث شد که چهارم بشن!

این هم چندتای دیگه از خرپاها که روز قبل تو نمایشگاه گذاشته بودن واسه نظرسنجی زیباترین خرپا...

 

 

 

 

 

 البته اینا همش نیست فکر می کنم حدود 25 تا خرپا تو مسابقات شرکت کردن.

 

مابه هر۳ تاشون افتخار می کنیم.

 

 

از حواشی این مسابقه هم کل کل بچه های آزاد و صنعتی موقع تشویق بود.

دانشجوهای آزاد دیگه واقعا شورشو در آورده بودن چندبار هم بهشون تذکر داده شد ولی..

از همه خنده دارتر وقتی بود که بچه های صنعتی شعار دادن "آزاد دوست داریم   آزاد دوست داریم!!!"

ما هم فکر کردیم قایله ختم بخیر شده و آتش بسه!

ولی یهو شروع کردن به شعار دادن که " خالی بستیم   خالی بستیم!"

ما که مرده بودیم از خنده بچه های آزاد هم دیگه ساکت شدن...

 

آرزو


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 15:4  توسط  آرزو و ریحانه  | 

دکتر شریعتی

 

دکتر شریعتی :

«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!...

 چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که

خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد».


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 23:38  توسط  آرزو و ریحانه  | 

خیلی خسته م!

 

 

از زندگي از اين همه تکرار خسته ام
از هاي و هوي کوچه و بازار خسته ام
دلگيرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوي خانه تن خسته مي کشم
آوخ ... کزين حصار دل آزار خسته ام
بيزارم از خموشي تقويم روي ميز
وز دنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام
از او که گفت يار تو هستم ولي نبود
از خود که بي شکيبم و بي يار خسته ام
تنها و دل گرفته و بيزار و بي اميد
از حال من مپرس که بسيار خسته ام

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 22:25  توسط  آرزو و ریحانه  | 

یک شکر تو از هزار نتوانم کرد...

 

 

 

یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

.

.

.

من هنوز تو حال و هوای فیلم "پری" داریوش مهرجویی ام...

و اصلا رفتم...

 

خدای من! فوق العاده بود.

احتمالا همه دیدید؛ آخه نود بار از تلویزیون پخش شده ولی من نمیدونم چرا هیچوقت تا آخر ندیده بودم و حتی اگه دیده بودم هم چیزی نفهمیده بودم ولی الان

واقعا موقعش بود

الان

...

چند روز پیش با النا و ریحانه رفتیم فیلم دلشدگان مرحوم حاتمی رو دیدیم تو دانشگاه

الحق فیلم زیبایی بود در نوع خودش ولی فیلمنامه ش خوب پرورونده نشده بود

دیالوگای عالی...موسیقی متن بی نظیر با صدای استاد شجریان...بازی امین تارخ و اکبر عبدی و لیلا حاتمی...

ولی خب خیلی قوی نبود میدونید

البته من در حدی نیستم فیلم حاتمی رو نقد کنم فقط نظر شخصیمو میگم!

خلاصه از اونجا که برگشتیم النا لطف کرد واسمون پری آورد و ما رو کلی مستفیذ کرد...

از همین جا مراتب تقدیر و تشکر و بوس فراوااااااان برای النای جان!

 

پری خیلی قشنگ بود خیـــــــــــــــــــــلی

علی مصفا که دیگه نفس بود...داداشی خودمJ

نیکی کریمی و خسرو شکیبایی هم که حرفی واسه گفتن نمیذارن...

 

 

 

قطره تویی قهر تویی  لطف تویی زهر تویی بیش میازار مرا...

 

من نه منم، نه من منم

من نه منم...

 

 

وما ارسلناک الا رحمه للعالمین

وما ارسلناک الا رحمه للعالمین

وما ارسلناک الا رحمه للعالمین

.

.

.

 

 

آرزو


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 0:13  توسط  آرزو و ریحانه  | 

چه جالب!

 

 

هنگامی که همه مانند یکدیگر می اندیشند، در واقع کسی نمی اندیشد.

والتر لیمپن

 

 

اگر از کسی متنفری از قسمتی از خودت در او متنفری، چیزی که از ما نیست نمی‌تواند افکار ما را مغشوش کند .

هرمان هسه

 

 

 

بدترین و خطرناکترین کلمات اینست: «همه این جورند» .

 تولستوی

 

 

مردها به سه دسته تقسیم می‌شوند: خوش قیافه‌ها ، باهوش‌ها و اکثریت.

 اف. جی. بنسون

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 19:41  توسط  آرزو و ریحانه  | 

تقدیم به ریحـانه ی جـــان

 

 

راه نرو

فشار خونم بالاست!

نخند

قند برایم ضرر دارد!

فقط شعر بخوان

بخوان

قلبم منظوم بتپد!

 

 

آرزو


+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 0:29  توسط  آرزو و ریحانه  | 

اردی جهنم

... شاید

سلام

 حالا دیگر باور کرده‌ام
آدم های امروز دو دسته بیش تر نیستند:

عده ای محو اردی بهشت می شوند

 و عده ای دیگر در اردی بهشت محو...

 


 

منی که بی "ه " تانیث سبز اگر بودم ...

 

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت 20:6  توسط  آرزو و ریحانه  |