...گفتِ بی گو

گفتن های مسکوت و نگفتن های ملفوظ

آشفته تر زآشفتگان روزگارم...

 

چرا همه به خودشون اجازه میدن بجای من حرف بزنن  بجام تصمیم بگیرن...؟

چرا هیچ کس نیس جای من گریه کنه  غصه بخوره؟

چرا هر کاری میکنم به نظرم اشتباس؟

چرا هیچ وقت هیچی خوب پیش نمی ره؟

چرا با هر کی حرف میزنم نصیحتم می کنه؟

چقد حالم بده

دارم از استرس امتحانا خفه میشم...

 

 

" اینروزها سراسر من درد می کند..."

 

-آرزو

 


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی ۱۳۸۹ساعت 23:52  توسط  آرزو و ریحانه  |